دسته‌ها
Uncategorized

شاخص های کلیدی عملکرد کسب و کار چیست؟

شاخص های کلیدی عملکرد کسب و کار
شاخص های کلیدی عملکرد کسب و کار

منظور از شاخص های کلیدی عملکرد کسب و کار، چیزهایی ست که در رشد کسب و کار شما تأثیر مستقیم دارند؛ وظیفه شما بررسی این شاخص ها برای پی بردن به رشد کسب و کارتان است.

شاخص های کلیدی عملکرد در کلیه کسب و کارها و فعالیت ها معنا و مفهوم دارند. در واقع در بسیاری از فعالیت ها و اقدامات و فرایند هایی که در مجموعه ها و بنگاه های مختلف صورت میپذیرد، شاخص های کلیدی عملکرد و اهداف کمی مرتبط با آن وجود دارد. و گزارش های عملکردی  اقدامات مجموعه به واسطه شاخص های کلیدی عملکرد مرتبط و تخصیص یافته سنجش و ارزیابی میشوند.

با یک تعریف ساده و روشن میتوان گفت که شاخص های کلیدی عملکرد روشی برای سنجش، ارزیابی میزان کارایی، اثر بخشی عملکرد کارمندان و یا در سطح کلان تر میزان کارایی و اثر بخشی عملکرد مدیران سازمانی، یک واحد سازمانی و یا عملکرد سازمان تعریف کرد.

شاخص کلیدی عملکرد (KPI) مخفف عبارت Key Performance Indicator است. شاخص های کلیدی عملکرد به ما در درک میزان کارایی، اثر بخشی، عملکرد سازمان، و افراد بر اساس اهداف کمی و کیفی راهبردی تعریف شده برای هر یک کمک خواهد کرد.

اکنون با ارایه یک مثال سعی میکنیم شما را در درک مفهوم شاخص های کلیدی عملکرد یاری کنیم. یک کشتی تفریحی را در نظر بگیرید؛ که میخواهد تعدادی مسافر را از بندر A به بندر B منتقل کند. هدف این فعالیت رساندن مسافرین به مقصد ظرف مدت یک هفته میباشد.

در گام اول، کاپیتان و خدمه کشتی نیاز به اطلاعاتی در مورد ناوبری کشتی خواهند داشت. تا بتوانند برنامه و نقشه راه سفر خود را منطبق با آن طرح ریزی نمایند. در این مثال شاخص های کلیدی عملکرد میتواند داده های مکانی GPS، سرعت متوسط، میزان سوخت کشتی، متوسط مصرف سوخت، اطلاعات اب و هوایی و… باشد. این شاخص ها به کاپیتان و خدمه کشتی کمک خواهد که وضعیت و موقعیت خود را درک کرده و بدانند که ایا همسو با برنامه های مد نظر سفر به پیش میروند یا خیر. همچنین با انها کمک خواهد کرد؛ تا بتوانند تصمیمات مورد نیاز را در حین مسر سفر اتخاذ نمایند.

شاخص های کلیدی عملکرد در شرکت ها و سازمان ها نیز دقیقا مشابه مثال فوق تعریف میشوند. اگر هدف یک شرکت یا سازمان  سود آوری است؛ شاخصهای آن میتواند میزان فروش در بازه های زمانی مشخص، حاشیه سود یا میزان هزینه های جاری و… باشد.اگر هدف یک بنگاه جذب یک مشتری جدید و یا ایجاد یک برند خوب باشد، بایستی میزان آگاهی مخاطبان و مشتریانش را از برند خود بسنجد. حال اگر یه سازمان بخواهد اطمینان حاصل نماید که کارکنانش به خوبی کار میکنند (کارایی و اثر بخشی) باید عملکرد کارکنان خود را به عنوان یک شاخص کلیدی عملکرد سنجش نماید.

چالشی که بسیاری از سازمان ها با آن روبرو هستند؛ انتخاب صحیح شاخص های کلیدی عملکرد مورد نظر از میان فهرست هزاران شاخص میباشد. انتخاب اشتباه شاخص های کلیدی عملکرد این خطر را برای سازمان به وجود می آورد که سازمان را در مسیر اشتباهی قرار دهد، و آن را تشویق به دستیابی به چیزی کند که هیچ پیش بردی در راستای اهداف سازمان ایجاد نمیکند. این نکته مهم را باید مد نظر داشت که همسویی شاخص های کلیدی عملکرد با اهداف راهبردی سازمان بسیار اهمیت دارد. عدم این همسویی و هم راستایی مخاطره عدم تحقق اهداف سازمانی را در پی خواهد داشت.

یک شاخص کلیدی عملکرد اثر بخش بایستی همسویی خیلی زیادی با اهداف راهبردی سازمان داشته باشد. هنگامی که ما قصد یاری رساندن به یک سازمان را در انتخاب درست شاخص های کلیدی عملکرد داریم؛ باید در قدم اول یک چار چوب مشخص مدیریت عملکرد را در سازمان توسعه دهیم و بر اساس ان اولویت های راهبردی سازمان را شناسایی کنیم. پس ازشناسایی و بسط و توسعه چار چوب خود و شناسایی دقیق اهداف، مدیران اجرایی سازمان قادر خواهند بود همسو با چارچوب خود سوالاتی شرایط بحرانی کسب و کار خود مطرح نموده و با دریافت پاسخ های مناسب هر یاز انها، شاخصهای کلیدی عملکرد مناسب را تعریف و تدوین کرده و روش ارزیابی و سنجش انها را نیز مشخص نمایند.

دسته‌ها
مدیریت عملکرد

بهترین شاخص های کلیدی عملکرد برای کسب وکار

شاخص های کلیدی عملکرد (KPI) جریان اطلاعاتی هستند که شما می توانید به طور مرتب برای ارزیابی صحت و سلامت کسب و کار خود آن را پیگیری کنید. شاخص کلیدی عملکرد(KPI) مفید، باعث افزایش بهره وری می شود. KPI  ها پیش بینی کرده و به مدیریت کمک می کنند تا مشکلات را قبل از آن که آسیب جدی وارد نمایند، پیدا کنند. یک ایده سریع در مورد پیشرفت کسب و کار شما می تواند به صورت روزانه، هفتگی، ماهانه یا سالانه ارائه شود. این به معنی آن است که تغییر را می توان به سرعت انجام داد تا از فاجعه فاصله گرفت. آنها اقداماتی کارآمد، آسان و قابل دسترسی از نحوه عملکرد شما را پیش بینی می کنند و این در پیش بینی عملکرد بلند مدت برای کسب و کارتان ارزشمند است.

از آنجا که هر کسب و کار به نوعی خاص است، شاخص های کلیدی عملکردی که شما مشخص می کنید احتمال دارد با سایر کسب و کار های تجاری تفاوت داشته باشند. مجموعه شما باید زیرساخت داشته باشد که در آن هزینه ها و درآمد ها بتوانند به راحتی آنالیز و تحلیل شوند و در آن اعضای اصلی تیم اجرایی بتوانند زمینه های موفقیت در حوزه ها گوناگون را درک کنند.

شما می توانید با پنج نوع از داده های مالی و کیفی زیر کار کنید تا شاخص های کلیدی عملکزدی را که برای اهداف و تعیین شاخص های شما مناسب هستند سفارشی کنید.

۱-میزان درآمد

مانند هر صاحب کسب و کار ، درآمد خود را دنبال کنید تا اطمینان یابید درآمد شما ثابت است. با این حال، وقتی شما به عنوان یک شاخص کلیدی عملکرد (KPI  ) به درآمد نگاه می کنید، بیشتر درمورد روند نسبی نمودار هایتان نگران هستید. مثلا، درآمد شما ممکن است در پایان هر ماه روند نزولی پیدا کند، که نشان دهنده این است که به یک استراتژی بازاریابی جدید برای افزایش این سری از زمان ها با پیشرفت و شیب آهسته نیازمند هستید. یا وقتی که درآمد افزایش می یابد، می‌توانید دلایل را دقیق تعیین کنید و روند را حفظ کنید.

۲-هزینه های مستقیم

احتمالا در طول روز به این فکر کرده اید که هر روز چه مقدار در حال خرج کردن برای انجام درست کسب و کارتان هستید. مصارف مستقیم شما ممکن است شامل مواد و لوازم برای تولیدات، محصولات، بازاریابی و تبلیغات و سایر خریدهایی باشد که پس از آن به سود مطلوبتان تبدیل می شود. وقتی که شما در هزینه های مستقیم با توجه به شاخص کلیدی عملکرد (KPI) نگاه می کنید، روند رونق را در نظر می گیرید.

۳-هزینه های تحمیل شده یا سربارها

معمولا سربارها حاوی هزینه های کسب و کار فعلی شما هستند که مستقیم به سود نمی رسند، از جمله اجاره فضای اداری و پرداخت کارمندان شما که احتمال دارد این هزینه ها ثابت شود، یعنی هر ماه یک مقدار مشخص پرداختی داشته باشید یا متغیر باقی بماند؛ یعنی با نرخ های بازار یا تغییرات فصلی نوسان پیدا کند. مثلا، اگر شما در تعطیلات با هزینه کم افراد اضافی را استخدام کنید  و یا هر اقدام دیگری را در جهت کاهش یا تثبیت این هزینه ها انجام دهید، هزینه های سربار خود را می توانید تغییر دهید.

ثبت کردن این مدل هزینه ها به عنوان یک شاخص کلیدی عملکرد(KPI) به شما کمک خواهد کرد که نمودار در حال افزایش را کاهش دهید و یا در غیر اینصورت این افزایش و تغییرات را متوجه می شوید. به این ترتیب، تنظیمات را برای حفظ جریان نقدی و محدود کردن مواجهه با هزینه های اضافی می توانید انجام دهید.

۴– حاشیه سود ناخالص

درصد حجم پولی که پس از کم کردن هزینه های مستقیم درآمد کسب می شود حاشیه سود ناخالص نامیده می شود . این شاخص KPI  یک شاخص مهم برای عملکرد و تناسب درآمد و خروجی شما است. در بهترین حالت، می خواهید میزان روند صعودی را ببینید، اما افزایش قیمت از طرف تامین کنندگان شما ممکن است اثر متقابل داشته باشد. بالا بودن این شاخص کلیدی عملکرد (KPI) به این معنی است که شما می توانید قیمت محصول یا خدمات خود را تنظیم کنید تا حاشیه سود ناخالص تان را ثابت نگه داشته و یا حتی افزایش دهید.

۵- حاشیه سود خالص

حاشیه سود ناخالص شما به طور طبیعی بیشتر از حاشیه سود خالص است، زیرا هزینه های سربار و همچنین هزینه خدمات را در بر دارد که از آن کم می شود. پیگیری این شاخص کلیدی عملکرد (KPI) دیدی کاملی از کسب و کار و نحوه تغییر آن در طول زمان  به ما نشان می دهد. اگر حاشیه سود خالص شما در حال ضعیف شدن باشد، ممکن است نیاز به بررسی عملیات اجرایی خود داشته باشید که آن را با نگاه کردن به هزینه های کسب و کارتان و چیدمان ساختار و بازنگری ان باید راه تان را به پایان برسانید.

شاخص کلیدی عملکرد

از جمله شاخص های کلیدی عملکرد (KPI) دیگر که روند حرکتشان قابل توجه است می توان به موارد زیر اشاره کرد:

رشد

رشد کسب و کار شما یک شاخص کلیدی عملکرد(KPI) است که میزان پیشرفت شما در جهت هدف های تان را نشان می دهند.ممکن است رشد به معنای گسترش پایگاه های محبوب مشتری شما، اضافه کردن کالاها یا خدمات بهینه تر، افزایش درآمد شما یا گسترش شناختن نام تجاری تان در بازارهای جدید باشد.

مشتریان

برای صاحبان کسب و کار کوچک، معیار و ترازوی اندازه گیری پیشرفت شما در مسیر موفقیت مشتریان هستند. این شاخص کلیدی عملکرد(KPI) آهنگ تغییر در میزان پایه مشتری شما ومیزان درآمد متوسط کسب شده  از هر مشتری می گیرید.

 این شاخص های کلیدی عملکرد(KPI) می تواند به شما در موارد زیر کمک کند :

  • تغییرات جمعیتی مورد انتظارتان
  • میزان محبوبیت برندتان نزد مشتری
  • نرخ نگهداری و ثبات مشتری
  • تعداد مشتریان تکراری
  • میزان رضایت مندی مشتری

کارکنان

شاخص های کلیدی عملکرد کارمندان کسب و کار شما  معیار بسیار مهم و قابل توجهی از صحت و سلامت کلی کسب و کار شما را نشان می دهد. این شاخص کلیدی عملکرد (KPI) نه تنها اطلاعات حقیقی را نشان می دهد،( مثل درآمد متوسط ​​که یک کارمند تولید می کند)، بلکه دارایی های غیرمستقیم مانند چگونگی رضایت آنها از کار و نحوه مشارکت آنها در انجام وظایف روزانه شان را نشان می دهد. مشارکت کارمندان نشان دهنده افزایش بهره وری است و باعث کاهش میزان خستگی می شود که در آخر باعث  ارتقاء بیشتر کسب و کار شما می شود.

بازار

این شاخص کلیدی عملکرد (KPI) نشان می دهد که چگونه بازار در انتظار محصول و یا خدمات تان در حال رشد است و اینکه آیا سهم کسب و کار شما از بازار در حال افزایش است یا نه. زمانی که شما در مورد اتفاقاتی که در صنعت تان می افتد آگاه باشید، می توانید تصمیمات بهتری برای افزایش میزان رشد کسب و کارتان در اختیار داشته باشید.

 

در این مقاله سعی کرده ایم تا به شما کمک کنیم که بهینه ترین شاخص های کلیدی  عملکرد (KPI)  مورد نیاز کسب وکارتان را شناخته و بهترین راه رسیدن به موفقیت در کسب و کارتان را پیدا کنید.

دسته‌ها
مدیریت عملکرد

شاخص های کلیدی دزدان دریایی برای Saas

یکی از مهمترین فعالیتهایی که یک استارتاپ باید انجام دهد این است که داده های خودرا تحلیل کند. مهم است که درکسب وکار خود به دنبال شاخص های کلیدی و اینکه در کسب وکارتان چه می گذرد باشید و این به شما کمک می کند درستی فرضیه های تان در کسب وکار بررسی کنید و دریابید استراتژی های مالی و بازاریابی شما درست هستند یا نه و به شما اجازه می دهد بهترین تصمیم ممکن را برای کسب وکارتان را بگیرید.

شاخص های کلیدی عملکرد

دست یافتن به یک دستور العمل مناسب برای استارتآپ‌ها مشکل است، سنجه های عملکرد اندکی برای هر استارتآپ در مراحل اولیه کاربرد دارد. سنجه های عملکرد عبارتنداز:

۱- جذب (Acquisition)
۲-فعال‌سازی (Activation)
۳- بازگشت (Retention)
۴-توصیه (Referral)
۵- درآمد (Revenue)

موارد بالا به وسیله  Dave Mcclure در قالب مدل AARRR  مطرح شده است. Dave  با استارتاپ های زیادی به عنوان یکی از بنیانگذاران ۵۰۰Startups، یک سرمایه گذار فعال و یک کارآفرین موفق فعالیت کرده است. از نظر او تمرکز بر روی سنجه های کلیدی حیاتی است در صورتی می توانید متوجه مشکلات استارتآپ خود شوید که شاخص کلیدی عملکرد را درک کنید.

سنجه های کلیدی عملکرد عبارتند از:

۱-جذب: (Acquisition) 

به این معنی است که مشتریان را در مسیر استفاده از محصول شما و وارد کردن به سایت‌تان از طریق کانال بازاریابی از جمله SEO ارگانیک، بازاریابی محتوا، بازاریابی از طریق شبکه های اجتماعی، بازاریابی از طریق ایمیل و ….  جذب کنید. در مراحل اولیه یک استارتآپ، مهمترین مرحله جذب مشتریان است. فعالیت هایی که در این مسیر انجام می دهید، ایرادی ندارد که مشتریان شما را به ۱۰۰۰۰ نفر نرساند. رو به جلو حرکت کنید و کانال‌های مختلف را بررسی کنید.

۲-فعال‌سازی: (Activation)

مرحله بعدی فعال سازی است. در این مرحله، تبدیل بازدیدکنندگان شما به مشتریان فعال است. اگر مرحله جذب به این صورت است که کاربر یک فرم را در سایت شما پر می کند، اما فعال سازی زمانی است که مشتریان پول پرداخت می کنندو یک حساب کاربری برای خود بسازند. دومین مرحله به این معنا است که شما عالی کارکرده اید زیرا مشتری جدیدی جذب کرده اید.

۳-بازگشت : (Retention)

سومین مرحله و سخت ترین مرحله بازگشت است. هدف مرحله بازگشت این است که مشتری خود را راضی نگهدارید وبرای بازگشت مشتری به سمت شما بیشترین تمرکز داشته باشید. برای مرحله بازگشت، استراتژی های متفاوتی وجود دارد. استراتژی ها شامل یک برنامه برای توصیه (Referral) میباشد، به این صورت که مشتریان دوستان خود را برای استفاده از محصول دعوت کنند و App یک راه بسیار خوب برای افزایش نرخ بازگشت که شرکت‌های بزرگ نیز از آن استفاده می‌کنند بازاریابی از طریق ایمیل است. نگه داشتن مشتری در رسانه‌های اجتماعی و ایمیل، یکی از دلایل موفقیت است. از طریق نرمم افزارهای تحلیلی می توانید نرخ بازگشت خود را بررسی نمایید.

 

 ۴- توصیه: (Referral)

مرحله بعدی توصیه است. اگر مشتری تا  این مرحله جلو آمده باشد، خوشحال کننده است. یک راه مناسب که رایگان و موثرتر باشد بازاریابی دهان به دهان است. اگر دوستان مشتریان شما بدانند که آنها نیز از محصولات استفاده می کنند رغبت بیشتری پیدامی کنند. نزدیک شدن مشتریان به این مرحله نشان دهنده آن است که محصول شما را دوست دارند و تصورشان نیز این است که دوستانشان نیز از این ارزش بهره مند می شوند. یک برنامه مناسب برای این مرحله باعث ایجاد بازاریابی ویروسی می شود که باعث جذب مشتری و برندینگ برای استارتآپ می شود.

بهترین برنامه برای “توصیه” مشابه یک برد سه جانبه است، به این معنی که هم استارتاپ برنده است، هم مشتری و هم دوستان مشتری.

 ۵-درآمد: (Revenue)

آخرین مرحله برای استارتآپ ها و در عین حال سخت ترین مرحله است. بسیاری از شرکتهای بزرگ همچنان مشکل درآمدی دارند. این معنا نیست که نگران کسب درآمد نباشید. با داشتن داده های کافی بخش درآمد راحت خواهد بود. می توان مدل درآمد بهتری برای محصول و مشتریان داشت. در این مرحله باید در جهت درک نکات مهم از جمله ارزش مادام‌العم

(Life Time Value)، MRR (Monthly Recurring Revenue)  و دیگر شاخص‌های کلیدی داده های کافی داشت و باید مدل قیمت گذاری برای محصولتان مشخص باشد.

چگونه می توان سنجه کلیدی عملکرد خوب داشت:

برای تاثیر گذار بودن شاخص های کلیدی عملکرد باید معیارهای خاصی وجد داشته باشد و سنجه ها شبیه هم نباشند در این صورت سنجه ها در کسب وکار شما بدون نتیجه خواهد بود.

راههای دستیابی:

اگر افراد معنی سنجه ها را درک نکنند، این سنجه بی نتیجه است. شاخص های کلیدی عملکرد باید این قابلیت را داشته باشند ک افراد بتوانند روی آن بحث کنند، آنرا به یاد داشته باشند و در کارهای روزانه آنرا بکار گیرند. به این معنی است که شاخص باید یک توضیح کامل و قابل فهم به لحاظ محاسبه داشته باشید و باید در زمینه محصول و مشتریان معنی داشته باشد.

عملی بودن:
شاخص های کلیدی عملکرد هنگامی عملی است، که بتوانید بر اساس نتیجه آن تصمیم بگیرید. نقطه مقابل آن، سنجه فریبنده (Vanity) است که بعداً به توضیح آن می پردازیم.

قابلیت مقایسه:
اگر نتوانیم سنجه را در بازه زمانی دیگر و یا نسخه دیگری از محصول خود مقایسه کنید، هیچ چارچوب و مرجعی نخواهید داشت.

نرخ‌ها و نسبت ها‌:

محاسبه ارقام خاصی می‌تواند سودمند باشد. ولی نظارت بر نرخ تغییرات این ارقام و یا نسبت این اعداد به یکدیگر با ارزش تر است. دانستن سرعت یک ماشین خوب است، اما دانستن این‌که در حال شتاب گرفتن یا ترمز کردن است سودمند تر است.

فرق بین سنجه‌های عملی (Actionable) و فریبنده(Vanity)   :

سنجه‌های عملی، به تصمیم‌گیری‌های شما کمک می‌کنند. سنجه‌هایی هستند که باید واقعاً دنبال کنید. سنجه‌های فریبنده، باعث می‌شوند درک خوبی راجع به کارتان پیدا کنید، اما هیچ ارزش واقعی برای کسب و کار شما ندارند.

چه قبول کنیم یا نکنیم، همه دوست داریم خودنمایی کنیم. به عنوان مثال دوست داریم به دوستانمان بگوییم که App ما هفته گذشته ۱ میلیون بار دانلود شده و این رقم عالی است. سنجه‌های فریبنده برای خود در استارتاپ‌ها جایگاه ویژه ای دارند و برای زمانی هستند که می‌خواهید اغراق کنید و افرادی که اهمیت چندانی به پیشرفت استارتاپ شما نمی‌دهند را تحت تأثیر قرار دهید.
اما وقتی که بخواهید داده ها شما را به حرکت وادارند، به شما در مورد تصمیماتتان آگاهی دهند و به شرکت شما اجازه دهند هوشمندانه تر مدیریت شود، باید سنجه های عملی را به کار گیرید.

ساده‌ترین راه برای تشخیص یک سنجه عملی یا فریبنده این است که از خود بپرسید “من بر اساس نتایج این سنجه چه کاری را می توانم به نحو دیگری انجام دهم؟”. مثلا مدیران خیلی اوقات می‌پرسند “چه رسانه اجتماعی بیشترین ترافیک را برای ما فراهم می کند؟”. بنابراین ممکن است تصمیم بگیرید تعداد کل بازدیدکنندگان یکتا را که از طریق Twitter می آیند را دنبال کنید. اما این یک سنجه فریبنده است.
با این سنجه ها میتوانید تصمیم بگیرید بیشترین زمان را برای چه پلتفرمی صرف کنید.
اگر یک سنجه، یک عدد مطلق باشد که همیشه در حال افزایش است، تقریباً می توانید مطمئن باشید که یک سنجه فریبنده است. اگر سنجه، یک نرخ تبدیل باشد، مقایسه پذیر بوده و برای کسب و کار خاصی معنی دار باشد، به احتمال زیاد یک سنجه عملی است.

مثال‌های زیر را ببینید:
۱-تعداد کل ثبت نام ها: سنجه فریبنده
۲-ثبت نام های جدید در هفته گذشته: سنجه عملی
۳-ثبت نام های جدید در هفته گذشته از طریق Twitter: سنجه عملی
۴-درصد رشد هفتگی ثبت نام های جدید از طریق Twitter در هفته گذشته:  سنجه عملی

 

آخرین تذکر: برای موفقیت ، با یک سوال شروع کنید و سپس سنجه‌ای را خلق کنید که بهترین پاسخ را به سوال شما می‌دهد.

 

دسته‌ها
مدیریت عملکرد

۴ سنجه کلیدی عملکرد برای مدیران

در این مقاله میخواهیم چهار سنجه کلیدی عملکردی که هر مدیری نیاز دارد بداند را معرفی کنیم . تصور کنید شما در حال اجرای کسب و کاری هستید و می‌خواهید بدانید کیفیت کسب و کارتان چگونه است. شما می بایست KPI هایی را برای تجارت خودرا انتخاب کنید و این سنجه ها مشخص می کنند که کسب و کار شما چه وضعیتی دارند.

چالش پیش روی شما این است که  این چهار سنجه کلیدی عملکرد پیشنهادی ما را بپذیرید تا تصویر مناسبی پیش روی شما شکل گیرد.

 چهار سنجه کلیدی عملکرد عبارتند از:

  1.  رضایت مشتری
  2. فرآیند کیفیت داخلی
  3.  رضایت کارمندان
  4.  شاخص عملکرد مالی

دلایل تاکید بر چهار سنجه کلیدی عملکرد معرفی شده:

رضایت مشتری:

این موضوع به راحتی قابل درک است که بدون مشتری سازمان شما وجود نخواهد داشت. هر سازمانی دارای مشتریانی است که می بایست رضایت آنها جلب شود. به طور مثال شرکت اپل مشتریانی دارد که محصولات را میخرند، شرکت های IT  سرویس به مشتریان خود ارائه میدهند. هر تجارت، سازمان دولتی و یا غیر دولتی باید اطمینان یابند آنچه نیاز است را به درستی به مشتریان خود ارائه میدهند.

فرآیند کیفیت داخلی:

شرکت ها باید اطمینان یابند سرویس ها و محصولاتشان طبق استاندارد های مورد انتظارشان است و نحوه ی ارائه محصول و یا خدماتشان را بهبود بدهند. مهم نیست که شما اپل هستید و یا یک شرکت در زمینه IT  باید همه مطمئن باشند که فرآیند ها تا حد امکان کارآمد و تاثیر گذار باشند و کیفیت مورد انتظار مشتریان را ارائه دهند.

رضایت کارمندان:

بدون شک می توان گفت کارمندان مهمترین عناصر هر کسب و کار هستند. شرکت ها نمی توانند عملکرد مناسب و قابل قبولی داشته باشند اگر کارمندانشان خوشحال نباشند و این موضوع برای  تمام کسب ها صدق میکند.

شاخص های عملکرد مالی :

پول برای اپل یا یک شرکت IT   مهم است. اپل برای رضایت سهام داران نیازمند است که رشد گردش مالی و سود کافی ارائه دهد و شرکت های IT   نیز اطمینان دهند کنترل هزینه و بالا بردن بهره وری را رعایت میکنند.

بنا براین نتیجه میگیریم که چهارسنجه عملکرد برای هر مدیری مورد نیاز است اما اپل باید شاخص عملکرد مالی اش را از طریق رشد درامد با حاشیه های سود و EBITDA توسعه دهد.

تیم داخلی باید مسیر رضایت مشتری را از شاخص (NPS) بدست آورند.

مدیرانی که از  چهار KPI استفاده کردند متوجه شدند که متناسب با ۴ دیدگاه از کارت امتیاز متوازن  (BSC) هستند. نکته اینجاست که BSC  یک قالب کاری شهودی و بصری است  که باید توضیح بدیم چرا از محبوب ترین ابزار های مدیریتی است که امروز استفاده می شود. با این حال مشکلات مشابه KPIها را نیز دارند، اکثر scorecards از KPI های  نامفهوم پرشده اند.

بنابراین اگر شما به دنبال KPI های مرتبط و معنی دار هستید بسادگی می توانید از رضایت مشتری، فرآیند کیفیت داخلی ، رضایت کارمندان، شاخص عملکرد مالی شروع کنید.

دسته‌ها
مدیریت عملکرد

انتخاب KPI مناسب

نحوه انتخاب KPI از طریق معیارهای smart

یکی از روشهای بهرهمندی از یک KPI مناسب استفاده از مشخصه های smart  است، این واژه شامل حروف ابتدایی کلمات Specific به معنی ویژه،Measurable قابل سنجش، attainable قابل بهره گیری، Relevant مرتبط، Time-bound وابسته به زمان، می شود.

برای مشخص کردن سنجه های کلیدی عملکرد خود می توانید از این سوالات بهره بگیرید و در نتیجه قادر خواهید بود بهترین شاخصه های عملکرد کسب وکار را برای اندازه گیری میزان پیشرفت خود در رسیدن به اهداف کسب وکارتان برگزینید.

  1. آیا اهداف کسب وکار خودرا تعیین و تعریف کرده اید؟ (آیا هدف شما صرفا بدست آوردن جایگاه مشخصی در بازار است یا به دست گرفتن سود و درآمدی تعیین و روشن )
  2. آیا قادر هستید فرایند طی شده توسط خودرا در مسیر تحقق اهدافتان اندازه گیری کنید؟ (برای مثال ممکن است هدف شما رسیدن به یک سهام مشخص یا میزان حاشیه سود تعیین شده ای باشد.
  3. آیا هدفی که تعیین کرده اید در دنیای واقعی قابل دسترس است؟ (هدفی را برای کسب و کار خود انتخاب نکنید که با توجه به امکانات و منابع فعلی توانایی تحقق آن وجود نداشته باشد.)
  4. در چه محدوده ی زمانی باید به اهداف تعیین شده دست بیابید؟ (تعیین بازه ی زمانی از جمله ملزومات تعیین KPI محسسوب می شود، حتما این مورد را در شاخص های ارزیابی عملکرد خود وارد کنید.)

در انتخاب شاخص های کلیدی عملکرد  از معیارهای SMARTER نیز می توان استفاده کرد.

انتخاب kpi

معیارهای SMART می­توانند به SMARTER به اضافه ارزیابی (Evaluate) و ارزیابی مجدد (Reevaluate ) توسعه یابند. این دوارزیابی بسیار مهم هستند، زیرا ارزیابی مدام KPIها و ارتباط شان با کسب و کارتان شرایط را آسانترمی­کند. به عنوان مثال اگر در سال جاری شما از درآمد هدفتان تجاوز کرده ­اید باید مشخص کنید که آیا به دلیل دست کم گرفتن هدفتان است یا شرایط دیگری دارد.

چگونه برای کسب و کار خود KPI تعریف کنیم ؟

تعریف KPI نیازمند دانش ومهارت نیازاست و میتواند بسیار سخت باشد. واژه ی Key به معنای کلیدی است. این نشان می دهد که سنجه های کلیدی عملکرد که توسط شما تعیین می شود باید به درآمد یا نتیجه ای که از کسب وکار خود بدست آورده اید مرتبط باشد.برخلاف آنکه این دو معمولا به یک منظور استفاده می شود، سنجه های کلیدی عملکردباید برپایه ی اهداف حیاتی  کسب وکار تعیین شود.

مراحل زیر برای تعریف KPI های مناسب در کسب و کارتان مورد استفاده قرار می گیرد:

  1. نتیجه مورد نظر شما چیست؟ (میتواند درآمد ، سود، سهم بازار بیشتر، تعداد فالوور و یا هرچیز دیری باشد.)
  2. چرا این نتیجه  برای شما اهمیت دارد؟ (دلیل انتخاب خروجی مطلوب خود را بازگو کنید.)
  3. چگونه میخواهید فرآیند رسیدن به اهداف خود را اندازه گیری کنید؟ (روش های ارزیابی خود راشرح دهید، مثلا با استفاده از اطلاعات آماری و تحلیل آنها یا تحلیل گوگل و …)
  4. چگونه میتوانید بر خروجی تعریف شده اثرگذارباشید؟ (مثلا با استفاده از اجرای کمپین های بازاریابی و تبلیغاتی بتواند روند رابهبود ببخشید یا ….)
  5. چه افرادی مسئول خروجی کسب و کار هستند؟ (بستگی به بزرگی سازمان شما دارد که چه اهدافی را تعیین می کنید، اهداف شما به کدام دپارتمان مربوط می‌شود و مسئولین هر دپارتمان چه کسانی اند ومشخص میشود مسئول خروجی کیست.)
  6.  چه چیزی نشاندهنده دستیابی شمابه اهدافتان است؟ (در این بخش باید مشخص کنید چه اتفاقاتی به معنای تحقق اهداف است، استفاده از معیار های SMART سبب میشود اهداف قابل اندازه گیری و ملموس را در نظر بگیرید.)
  7. چند وقت یکبار فرآیند تحقق هدف را بازبینی می کنید؟ (این کار سبب میشود گپ ها و عیب و ایرادات مربوط به فرآیند مشخص شود و با رفع آن روند تسریع شود.)

مثلا درصورتیکه هدف شما افزایش درآمد در سال جاری است، بهتر رشد فروش را به عنوان KPI در نظر بگیرید. سپس طبق موارد زیر عمل کنید تا kpi شما به بهترین روش تعیین شود:

  1. پیش بینی می شود افزایش در آمد فروش شما در صورت داشتن یک خروجی مطلوب به میزان ۲۰% در سال جاری باشد.
  2. دستیابی به این هدف سبب سودآوری کسب و کار شما می شود.
  3. فرآیند تحقق هدف به عنوان افزایش در درآمد اندازه گیری میشود.
  4. اگر درآمد در سال جاری حداقل به میزان ۲۰% افزایش پیدا کند به معنای پیشرفت ما در فرایند تحقق اهداف ما است.
  5. KPI  موردنظر ماهانه اندازه گیری شده و بررسی می شود.

باتوجه به مثال های بالا، با تعیین درست هدف و KPI مناسب برای ارزیابی آن میتوانید تحقق اهداف کسب و کار خود را کنترل و مدیریت نمایید.

چه عواملی بر شاخص های عملکرد کلیدی (KPIs) تاثیرگذاراست؟

یک KPI به اندازه عملی که برمی­ انگیزد ارزشمند است. در بسیاری از مواقع سازمان ها  KPIهای به رسمیت شناخته شده در صنعت را اتخاذ می­ کنند و سپس تعجب می­ کنند که چرا آن KPI، هدف کسب و کار آنها را منعکس نکرده و در ایجاد  تغییرات مثبت شکست خورده است. از مهم­ترین جنبه ­های شاخصهای عملکرد کلیدی که نادیده گرفته می­شود به نوعی زنجیره های ارتباطی هستند. هر چه اطلاعات واضح، مختصر و مرتبط باشد احتمال اینکه درک شود و به آن عمل شود بیشتر است. اگر برای کمپین های بازاریابی خود شاخص های کلیدی عملکرد را تعیین کنید، امکان موفقیت های شما افزایش می یابد.