دسته‌ها
Marketing آموزش مدیریت عملکرد

۱۷ شاخص کلیدی عملکرد در حوزه مدیریت پروژه

۱: انحراف از ROI برنامه‌ریزی شده

انحراف از بازگشت برنامه‌ریزی شده سرمایه گذاری (ROI) تفاوت بین بازگشت سرمایه‌گذاری در پایه برنامه‌ریزی شده و بازده واقعی سرمایه‌گذاری است.

۲: ارزش (بودجه) کار برنامه‌ریزی شده

ابزار مناسبی جهت برنامه‌ریزی برای تأمین مالی بر اساس هر فاز و درصد قرارداری یک پروژه. نام دیگر آن BCWS مخفف کلمات Budget Cost of work Schedule است.

فرمول: PV هر فعالیت از طریق فرمول زیر محاسبه می‌شود:

PV = درصد پیشرفت برنامه فعالیت × بودجه برآوردی فعالیت

به عنوان مثال اگر درصد پیشرفت برنامه‌ای فعالیتی تا تاریخ گزارش ۸۰% باشد و بودجه برآوردی آن ۱۰۰۰$ در نتیجه: ۸۰% × ۱۰۰۰$ = PV

۳: ارزش (بودجه) کار انجام شده (کسب شده)

شاخص ارزش کار انجام شده ابزار مناسبی برای رصد و کنترل بودجه مصرف شده در حین اجرای پروژه است. نتیجه حاصل از محاسبه این شاخص، در کنترل انحراف هزینه (CV) استفاده می‌شود. نام دیگر آن BCWP مخفف کلمات Budget Cost of Work Performed است.

فرمول: EV هر فعالیت از طریق فرمول زیر محاسبه می‌شود:

EV = بودجه برآوردی فعالیت × درصد پیشرفت واقعی فعالیت

به عنوان مثال اگر درصد پیشرفت واقعی فعالیتی تا تاریخ گزارش ۵۰% باشد و بودجه برآوردی آن ۱۰۰۰$ در نتیجه: EV = 50% × ۱۰۰۰$ = ۵۰۰$

۴: هزینه واقعی کار انجام شده

نام دیگر آن ACWP مخفف کلمات Actual Cost of Work Performed است.

AC فعالیت‌ها شامل هزینه واقعی انجام و یا تکمیل فعالیت مورد نظر تا تاریخ گزارش است که در واحد مالی سازمان پروژه ثبت می‌شود مانند: نیروی انسانی (حقوق و مزایا)، متریال، تجهیزات، ماشین‌آلات، پیمانکاران فرعی، هزینه‌های ثابت و…

۵: انحراف هزینه

این شاخص کلیدی عملکرد میزان انحراف بین ارزش کار کسب شده (EV) با میزان هزینه واقعی کار انجام شده (AC) را نشان می‌دهد و فرمول آن برابر است با: EV-EC
اگر عدد بدست آمده از فرمول، مثبت باشد، به معنی آن است که هزینه فعالیت (پروژه) کمتر از بودجه مصوب تکمیل کار (BAC) است که به این حالت Under-run گفته می‌شود و اگر عدد حاصل شده، منفی باشد، یعنی هزینه فعالیت (پروژه) بیشتر از بودجه مصوب تکمیل کار (BAC) است که به این حالت Over-run می گویند و اگر برابر صفر باشد بیانگر آن است که فعالیت (پروژه) مطابق بودجه (On Budget) هزینه شده است.

۶: انحراف برنامه

شاخص انحراف برنامه (SV) به معنی انحراف زمانبندی است و میزان انحراف بین ارزش کار کسب شده (EV) با میزان ارزش کار برنامه‌ریزی شده (PV) را نشان می‌دهد و فرمول آن برابر است با:

SV = EV – PV

به عبارت دیگر SV به ما می‌گوید آیا حجم کار انجام شده با آنچه برنامه‌ریزی کرده بودیم، مطابقت دارد یا خیر. اگر عدد بدست آمده از فرمول مثبت باشد نشان دهنده آن است که از زمانبندی جلوتر هستیم (Ahead of Schedule) و اگر منفی باشد بیانگر آن است که از زمانبندی عقب هستیم (Behind Schedule) و اگر برابر صفر باشد به معنی آن است که فعالیت (پروژه) مطابق زمانبندی (On Schedule) است.

۷:عملکرد هزینه

شاخص عملکرد هزینه (CPI) بعیاربست برای اندازه گیری کارایی هزینه و از نسبت ارزش کار کسب شده (EV) به هزینه واقعی کار انجام شده (AC) حاصل می‌شود و فرمول آن برابر است با:

CPI = EV / AC

عدد بدست آمده از این فرمول شامل سه حالت زیر است:

۱) CPI>1: به معنی آن است که به ازای یک ریال خرج شده در پروژه، بیش از یک ریال کار انجام شده است.

۲) CPI=1: به معنی آن است که به ازای یک ریال خرج شده در پروژه، یک ریال کار انجام شده است.

۳) CPI<1: به معنی آن است که به ازای یک ریال خرج شده در پروژه، کمتر از یک ریال کار انجام شده است.

۸: عملکرد زمانبندی

شاخص عملکرد زمانبندی معیاری است برای اندازه‌گیری کارایی زمانبندی پروژه و از نسبت ارزش کار کسب شده (EN) به ارزش کار برنامه‌ریزی شده (PV) به دست می‌آید:

SPI = EV / PV

عدد بدست آمده از این فرمول نیز همانند CPI شامل سه حالت است:

۱) SPI>1: به معنی آن است که به ازای یک ریال ارزش کسب شده در پروژه، بیش از یک ریال از کار برنامه‌ریزی شده، انجام گردیده است.

۲) SPI=1: به معنی آن است که به ازای یک ریال ارزش کسب شده در پروژه، یک ریال از کار برنامه‌ریزی شده انجام شده است.

۳)SPI<1: به معنی آن است که به ازای یک ریال ارزش کسب شده در پروژه، کمتر از یک ریال از کار برنامه‌ریزی شده، انجام شده است.

۹: انحراف بودجه برنامه‌ریزی شده

انحراف از بودجه برنامه‌ریزی شده (هزینه)، تفاوت در هزینه‌های برنامه‌ریزی شده با مصرف واقعی است. این شاخص معمولاً پس از تکمیل پروژه محاسبه می‌شود

۱۰:درصد پروژه‌های به موقع

این شاخص درصد پروژه‌هایی در قالب زمان‌بندی برنامه‌ریزی و بودجه است. (هزینه‌ها بر اساس مبنای خود اجرا می‌شوند.)

فرمول: [تعداد پروژه‌های فعال به موقع شروع شده و بودجه برنامه‌ریزی شده] درصد [تعداد کل پروژه‌های فعال]

۱۱:میانگین تعداد مایلستون‌ها در هر پروژه

برای تمرکز در مدیریت پروژه، بهتر است پروژه دارای تعداد Milestone ها متعادل باشد.

فرمول: [تعداد کل مایلستون‌ها] تقسیم بر [تعداد پروژه‌ها]

خوب: ۵ تا

میانگین: بین ۱۵ تا ۲۵ تا

ضعیف: ۲۵ به بالا

۱۲: میانگین زمان بین تعریف و شروع پروژه

میانگین زمان (به عنوان مثال در روز) بین تعریف و شروع پروژه‌ها.

۱۳: % پروژه‌ها انتظارات متقاضیان را برآورده می‌کند

فرمول: [تعداد پروژه‌هایی که انتظارات ذینفعان را برآورده می‌کنند] درصد [تعداد کل پروژه‌ها]

۱۴: میانگین زمان بین تعریف و تکمیل پروژه‌ها

زمان (در روز) بین تعریف و تکمیل پروژه‌ها.

۱۵: میانگین زمان برای تصویب پروژه‌ها

میانگین زمان (مثلاً در روز) برای تصویب پروژه‌ها.

۱۶: % پروژه‌های “متوقف شده/ کشته شده”

تعداد پروژه‌هایی است که به عنوان یک درصد از کل پروژه‌های فعال برای یک دوره مشخص که پس از آغاز پروژه، کشته می‌شوند / متوقف می‌شوند.

۱۷: میانگین پروژه‌های اختصاص داده شده به هر مدیر پروژه

تعداد میانگین پروژه‌های اختصاص داده شده در هر مدیر پروژه.

شاخص هاي كليدي عملكرد فرآيند مدیریت منابع انسانی

به جهت اينكه تصوير دقيق و صحيحي از وضعيت فعلي خود بدست آوريد بايد شاخص هاي اندازه گيري مناسبي طراحي و تعريف كنيد. با اندازه گيري مقادير اين شاخص ها مي توانيد نسبت به شرايط كنوني هدفگذاري كرده و براي تحقق اهداف پيش بيني شده، برنامه هاي منسجمي را طراحي كنيد. با تداوم اندازه گيري و محاسبه مقادير شاخص ها در دوره هاي بعدي كاملا درمي يابيد كه در مسيري كه حركت مي كنيد چقدر موفق بوده و چه مقدار به هدف هاي خود رسيده ايد.

۱. درصد اثربخشی دوره های آموزشی برگزار شده

۲٫ سرانه نفر ساعت آموزش های برگزار شده

۳٫ میانگین امتیاز رضایت پرسنل

۴٫ سرانه پیشنهادات پرسنل

۵٫ درصد پیشنهادات اجرا شده به کل پیشنهادات ارائه شده

۶٫ درصد اثربخشی پیشنهادات اجرا شده

۷٫ درصد غیبت

۸٫ درصد تأخیر

۹٫ درصد ترک کار

۱۰٫ تعداد سوانح ایمنی

۱۱٫ امتیاز نظام آراستگی ۵S کل سازمان و هر واحد

۱۲٫ درصد اجرای برنامه های آموزشی

۱۳٫ و بسیاری شاخص های دیگر

دسته‌ها
Uncategorized

شاخص های کلیدی عملکرد کسب و کار چیست؟

شاخص های کلیدی عملکرد کسب و کار
شاخص های کلیدی عملکرد کسب و کار

منظور از شاخص های کلیدی عملکرد کسب و کار، چیزهایی ست که در رشد کسب و کار شما تأثیر مستقیم دارند؛ وظیفه شما بررسی این شاخص ها برای پی بردن به رشد کسب و کارتان است.

شاخص های کلیدی عملکرد در کلیه کسب و کارها و فعالیت ها معنا و مفهوم دارند. در واقع در بسیاری از فعالیت ها و اقدامات و فرایند هایی که در مجموعه ها و بنگاه های مختلف صورت میپذیرد، شاخص های کلیدی عملکرد و اهداف کمی مرتبط با آن وجود دارد. و گزارش های عملکردی  اقدامات مجموعه به واسطه شاخص های کلیدی عملکرد مرتبط و تخصیص یافته سنجش و ارزیابی میشوند.

با یک تعریف ساده و روشن میتوان گفت که شاخص های کلیدی عملکرد روشی برای سنجش، ارزیابی میزان کارایی، اثر بخشی عملکرد کارمندان و یا در سطح کلان تر میزان کارایی و اثر بخشی عملکرد مدیران سازمانی، یک واحد سازمانی و یا عملکرد سازمان تعریف کرد.

شاخص کلیدی عملکرد (KPI) مخفف عبارت Key Performance Indicator است. شاخص های کلیدی عملکرد به ما در درک میزان کارایی، اثر بخشی، عملکرد سازمان، و افراد بر اساس اهداف کمی و کیفی راهبردی تعریف شده برای هر یک کمک خواهد کرد.

اکنون با ارایه یک مثال سعی میکنیم شما را در درک مفهوم شاخص های کلیدی عملکرد یاری کنیم. یک کشتی تفریحی را در نظر بگیرید؛ که میخواهد تعدادی مسافر را از بندر A به بندر B منتقل کند. هدف این فعالیت رساندن مسافرین به مقصد ظرف مدت یک هفته میباشد.

در گام اول، کاپیتان و خدمه کشتی نیاز به اطلاعاتی در مورد ناوبری کشتی خواهند داشت. تا بتوانند برنامه و نقشه راه سفر خود را منطبق با آن طرح ریزی نمایند. در این مثال شاخص های کلیدی عملکرد میتواند داده های مکانی GPS، سرعت متوسط، میزان سوخت کشتی، متوسط مصرف سوخت، اطلاعات اب و هوایی و… باشد. این شاخص ها به کاپیتان و خدمه کشتی کمک خواهد که وضعیت و موقعیت خود را درک کرده و بدانند که ایا همسو با برنامه های مد نظر سفر به پیش میروند یا خیر. همچنین با انها کمک خواهد کرد؛ تا بتوانند تصمیمات مورد نیاز را در حین مسر سفر اتخاذ نمایند.

شاخص های کلیدی عملکرد در شرکت ها و سازمان ها نیز دقیقا مشابه مثال فوق تعریف میشوند. اگر هدف یک شرکت یا سازمان  سود آوری است؛ شاخصهای آن میتواند میزان فروش در بازه های زمانی مشخص، حاشیه سود یا میزان هزینه های جاری و… باشد.اگر هدف یک بنگاه جذب یک مشتری جدید و یا ایجاد یک برند خوب باشد، بایستی میزان آگاهی مخاطبان و مشتریانش را از برند خود بسنجد. حال اگر یه سازمان بخواهد اطمینان حاصل نماید که کارکنانش به خوبی کار میکنند (کارایی و اثر بخشی) باید عملکرد کارکنان خود را به عنوان یک شاخص کلیدی عملکرد سنجش نماید.

چالشی که بسیاری از سازمان ها با آن روبرو هستند؛ انتخاب صحیح شاخص های کلیدی عملکرد مورد نظر از میان فهرست هزاران شاخص میباشد. انتخاب اشتباه شاخص های کلیدی عملکرد این خطر را برای سازمان به وجود می آورد که سازمان را در مسیر اشتباهی قرار دهد، و آن را تشویق به دستیابی به چیزی کند که هیچ پیش بردی در راستای اهداف سازمان ایجاد نمیکند. این نکته مهم را باید مد نظر داشت که همسویی شاخص های کلیدی عملکرد با اهداف راهبردی سازمان بسیار اهمیت دارد. عدم این همسویی و هم راستایی مخاطره عدم تحقق اهداف سازمانی را در پی خواهد داشت.

یک شاخص کلیدی عملکرد اثر بخش بایستی همسویی خیلی زیادی با اهداف راهبردی سازمان داشته باشد. هنگامی که ما قصد یاری رساندن به یک سازمان را در انتخاب درست شاخص های کلیدی عملکرد داریم؛ باید در قدم اول یک چار چوب مشخص مدیریت عملکرد را در سازمان توسعه دهیم و بر اساس ان اولویت های راهبردی سازمان را شناسایی کنیم. پس ازشناسایی و بسط و توسعه چار چوب خود و شناسایی دقیق اهداف، مدیران اجرایی سازمان قادر خواهند بود همسو با چارچوب خود سوالاتی شرایط بحرانی کسب و کار خود مطرح نموده و با دریافت پاسخ های مناسب هر یاز انها، شاخصهای کلیدی عملکرد مناسب را تعریف و تدوین کرده و روش ارزیابی و سنجش انها را نیز مشخص نمایند.

دسته‌ها
مدیریت عملکرد

ویژگی های شاخص کلیدی عملکرد

شاخص های کلیدی عملکرد از هر نوعی که انتخاب شوند، باید انعکاس دهنده اهداف کسب و کارتان باشند و این نشان دهنده  موفقیت یک کسب و کار بوده و قابل اندازه گیری میباشند. شاخص های کلیدی عملکرد (KPI) اکثرا مربوط به ملاحظات بلندمدت می شوند و تعریف و چگونگی اندازه گیری آن ها در طول زمان تغییر نمی کند. تنها زمانی که کسب و کار به اهدافش نزدیک تر شود یا اهدافش تغییر کند، احتمالا شاخص های کلیدی عملکرد آن نیز تغییر نماید. این شاخص ها نقش زیادی در نظم دهی و هماهنگی میان اجزای مختلف یک کسب و کار دارد.

شاخص های کلیدی عملکرد از هر نوعی که انتخاب شوند، باید انعکاس دهنده اهداف کسب و کارتان باشند و به عبارتی نشان دهنده موفقیت کسب و کارتان بوده و قابل اندازه گیری باشند.

مطابق تکنیک Smart ، شاخص کلیدی عملکرد باید دارای  ویژگی های زیر باشد:

۱- هر شاخص کلیدی عملکرد (KPI) باید یک هدف خاص را اندازه گیری کند.

۲-هر شاخص کلیدی عمکلرد (KPI) را باید بتوان در یک محدوده و دوره ی زمانی معین اندازه گیری کرد به طوری که بتواند گویای میزان پیشرفت در کار باشد.

۳- شاخص کلیدی عملکرد (KPI) باید به طور مستقیم با کارهای انجام شده در کسب و کار مربوط باشد و نه صرفا با نتایج کارهای انجام شده.

۴- بهترین شاخص کلیدی عملکرد (KPI)  را می توان با سطحی منطقی از تلاش، به دست آورد. در  واقع شاخص های کلیدی عملکرد  (KPI) باید خیلی دور از دسترس باشند.

چند مثال از شاخص های کلیدی عملکرد :

بسیاری از شاخص های کلیدی عملکرد (KPI) برای کسب و کارها تعریف شده اند و همان طور که گفتیم، هر بخش از هر کسب و کار و هر شرکتی با توجه به موقعیت خود، شاخص کلیدی عملکرد (KPI) مخصوص به خود را دارد. مدیران با استفاده از «داشبوردهای مدیریتی» می توانند شاخص های کلیدی عملکرد هر کدام از بخش های کسب و کار خود را به صورت آنلاین و دقیق مشاهده نمایند.

اکنون  چند شاخص کلیدی عملکرد (KPI) از سازمان های مختلف را معرفی می کنیم، تا منظورمان از شاخص کلیدی عمکلرد مشخص تر شود:

۱-( شاخص رضایت کارمندان) برای بخش های مدیریتی مختلف سازمان (خصوصا بخش مدیریت منابع انسانی) می تواند یک شاخص کلیدی عملکرد مناسب باشد.

۲-در یک کسب و کار (درصد فروش حاصل شده از برگشت مشتریان ) می تواند یکی از شاخص های کلیدی عملکرد باشد.

۳-در یک مدرسه ممکن است شاخص کلیدی (نرخ دانش آموزان فارغ التحصیل) مورد توجه باشد.

۴-در یک کسب و کار پاسخگویی به مشتریان (درصد مشتریانی که در دقیقه اول به آن ها پاسخ داده می شود) می تواند یک شاخص کلید باشد.

۵-در یک سازمان خدمات اجتماعی (تعداد کاربرانی که طی یک سال به سازمان کمک کرده اند) می تواند  یک شاخص کلیدی باشد.

شاخص کلیدی عملکرد

نحوه طراحی و به کارگیری سنجه و شاخص کلیدی عملکرد (KPI) :

سنجه یک معنی عام دارد و ممکن است میان بسیاری از سازمان ها یکسان باشند. در نتیجه طراحی و بکارگیری آن ها نیز فرایند  پیچیده ای ندارد. ولی تعریف شاخص های کلیدی عملکرد مناسب برای یک کسب و کار، نیازمند دقت و ظرافت بیشتری است.

نکات مهم:

نکته اول در رابطه با طراحی شاخص کلیدی عملکرد (KPI) این است که مطابق یک فرآیند منطقی، مدیران ارشد سازمان باید در گام اول استراتژی یک کسب و کار را به خوبی تعریف نمایند و سپس اهداف راهبردی کسب و کار را مشخص کنند. در گام بعد برای تحقق هر یک از اهداف راهبردی، شاخص های کلیدی مناسبی که میزان تحقق آن هدف را نمایان کند، تعریف کنند. این اقدام سبب می شود شاخص کلیدی عملکرد همسو با اهداف راهبردی یک کسب و کار و اولویت های کسب و کار باشد.

نکته دوم  آنکه اکثر سنجه های مالی می توانند به عنوان شاخص کلیدی مطرح باشند. البته آنها گویای عملکرد نیستند بلکه بر نتیجه دلالت دارند. در عین حال، مدیران برای موفقیت کسب و کار خود نباید فقط به شاخص های مالی بسنده کنند، چرا که ارتقای شاخص های مالی، خود، محصول ارتقای سایر شاخص ها است.

نکته سوم این است که مدیران یک کسب و کار ها باید مجموعه ای از شاخص ها را همزمان در نظر داشته باشند. مدیران در واقع پس از طراحی شاخص های کلیدی عملکرد (KPI) مخصوص کسب و کار خود، لازم است که مفهوم آنها را برای کارمندان  بخش های مختلف تبیین کنند. آن ها همچنین باید به طور مستمر شاخص ها را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند. ابزاری که در این راستا برای مدیران مفید و کمک کننده است داشبوردهای مدیریتی و تحلیلی نام دارد. به کار گرفتن این ابزار باعث می شود که مدیران سطح های مختلف و همچنین کارمندان با محور قراردادن این شاخص ها، به صورت هماهنگ تری رفتار نمایند.

 

دسته‌ها
مدیریت عملکرد

بهترین شاخص های کلیدی عملکرد برای کسب وکار

شاخص های کلیدی عملکرد (KPI) جریان اطلاعاتی هستند که شما می توانید به طور مرتب برای ارزیابی صحت و سلامت کسب و کار خود آن را پیگیری کنید. شاخص کلیدی عملکرد(KPI) مفید، باعث افزایش بهره وری می شود. KPI  ها پیش بینی کرده و به مدیریت کمک می کنند تا مشکلات را قبل از آن که آسیب جدی وارد نمایند، پیدا کنند. یک ایده سریع در مورد پیشرفت کسب و کار شما می تواند به صورت روزانه، هفتگی، ماهانه یا سالانه ارائه شود. این به معنی آن است که تغییر را می توان به سرعت انجام داد تا از فاجعه فاصله گرفت. آنها اقداماتی کارآمد، آسان و قابل دسترسی از نحوه عملکرد شما را پیش بینی می کنند و این در پیش بینی عملکرد بلند مدت برای کسب و کارتان ارزشمند است.

از آنجا که هر کسب و کار به نوعی خاص است، شاخص های کلیدی عملکردی که شما مشخص می کنید احتمال دارد با سایر کسب و کار های تجاری تفاوت داشته باشند. مجموعه شما باید زیرساخت داشته باشد که در آن هزینه ها و درآمد ها بتوانند به راحتی آنالیز و تحلیل شوند و در آن اعضای اصلی تیم اجرایی بتوانند زمینه های موفقیت در حوزه ها گوناگون را درک کنند.

شما می توانید با پنج نوع از داده های مالی و کیفی زیر کار کنید تا شاخص های کلیدی عملکزدی را که برای اهداف و تعیین شاخص های شما مناسب هستند سفارشی کنید.

۱-میزان درآمد

مانند هر صاحب کسب و کار ، درآمد خود را دنبال کنید تا اطمینان یابید درآمد شما ثابت است. با این حال، وقتی شما به عنوان یک شاخص کلیدی عملکرد (KPI  ) به درآمد نگاه می کنید، بیشتر درمورد روند نسبی نمودار هایتان نگران هستید. مثلا، درآمد شما ممکن است در پایان هر ماه روند نزولی پیدا کند، که نشان دهنده این است که به یک استراتژی بازاریابی جدید برای افزایش این سری از زمان ها با پیشرفت و شیب آهسته نیازمند هستید. یا وقتی که درآمد افزایش می یابد، می‌توانید دلایل را دقیق تعیین کنید و روند را حفظ کنید.

۲-هزینه های مستقیم

احتمالا در طول روز به این فکر کرده اید که هر روز چه مقدار در حال خرج کردن برای انجام درست کسب و کارتان هستید. مصارف مستقیم شما ممکن است شامل مواد و لوازم برای تولیدات، محصولات، بازاریابی و تبلیغات و سایر خریدهایی باشد که پس از آن به سود مطلوبتان تبدیل می شود. وقتی که شما در هزینه های مستقیم با توجه به شاخص کلیدی عملکرد (KPI) نگاه می کنید، روند رونق را در نظر می گیرید.

۳-هزینه های تحمیل شده یا سربارها

معمولا سربارها حاوی هزینه های کسب و کار فعلی شما هستند که مستقیم به سود نمی رسند، از جمله اجاره فضای اداری و پرداخت کارمندان شما که احتمال دارد این هزینه ها ثابت شود، یعنی هر ماه یک مقدار مشخص پرداختی داشته باشید یا متغیر باقی بماند؛ یعنی با نرخ های بازار یا تغییرات فصلی نوسان پیدا کند. مثلا، اگر شما در تعطیلات با هزینه کم افراد اضافی را استخدام کنید  و یا هر اقدام دیگری را در جهت کاهش یا تثبیت این هزینه ها انجام دهید، هزینه های سربار خود را می توانید تغییر دهید.

ثبت کردن این مدل هزینه ها به عنوان یک شاخص کلیدی عملکرد(KPI) به شما کمک خواهد کرد که نمودار در حال افزایش را کاهش دهید و یا در غیر اینصورت این افزایش و تغییرات را متوجه می شوید. به این ترتیب، تنظیمات را برای حفظ جریان نقدی و محدود کردن مواجهه با هزینه های اضافی می توانید انجام دهید.

۴– حاشیه سود ناخالص

درصد حجم پولی که پس از کم کردن هزینه های مستقیم درآمد کسب می شود حاشیه سود ناخالص نامیده می شود . این شاخص KPI  یک شاخص مهم برای عملکرد و تناسب درآمد و خروجی شما است. در بهترین حالت، می خواهید میزان روند صعودی را ببینید، اما افزایش قیمت از طرف تامین کنندگان شما ممکن است اثر متقابل داشته باشد. بالا بودن این شاخص کلیدی عملکرد (KPI) به این معنی است که شما می توانید قیمت محصول یا خدمات خود را تنظیم کنید تا حاشیه سود ناخالص تان را ثابت نگه داشته و یا حتی افزایش دهید.

۵- حاشیه سود خالص

حاشیه سود ناخالص شما به طور طبیعی بیشتر از حاشیه سود خالص است، زیرا هزینه های سربار و همچنین هزینه خدمات را در بر دارد که از آن کم می شود. پیگیری این شاخص کلیدی عملکرد (KPI) دیدی کاملی از کسب و کار و نحوه تغییر آن در طول زمان  به ما نشان می دهد. اگر حاشیه سود خالص شما در حال ضعیف شدن باشد، ممکن است نیاز به بررسی عملیات اجرایی خود داشته باشید که آن را با نگاه کردن به هزینه های کسب و کارتان و چیدمان ساختار و بازنگری ان باید راه تان را به پایان برسانید.

شاخص کلیدی عملکرد

از جمله شاخص های کلیدی عملکرد (KPI) دیگر که روند حرکتشان قابل توجه است می توان به موارد زیر اشاره کرد:

رشد

رشد کسب و کار شما یک شاخص کلیدی عملکرد(KPI) است که میزان پیشرفت شما در جهت هدف های تان را نشان می دهند.ممکن است رشد به معنای گسترش پایگاه های محبوب مشتری شما، اضافه کردن کالاها یا خدمات بهینه تر، افزایش درآمد شما یا گسترش شناختن نام تجاری تان در بازارهای جدید باشد.

مشتریان

برای صاحبان کسب و کار کوچک، معیار و ترازوی اندازه گیری پیشرفت شما در مسیر موفقیت مشتریان هستند. این شاخص کلیدی عملکرد(KPI) آهنگ تغییر در میزان پایه مشتری شما ومیزان درآمد متوسط کسب شده  از هر مشتری می گیرید.

 این شاخص های کلیدی عملکرد(KPI) می تواند به شما در موارد زیر کمک کند :

  • تغییرات جمعیتی مورد انتظارتان
  • میزان محبوبیت برندتان نزد مشتری
  • نرخ نگهداری و ثبات مشتری
  • تعداد مشتریان تکراری
  • میزان رضایت مندی مشتری

کارکنان

شاخص های کلیدی عملکرد کارمندان کسب و کار شما  معیار بسیار مهم و قابل توجهی از صحت و سلامت کلی کسب و کار شما را نشان می دهد. این شاخص کلیدی عملکرد (KPI) نه تنها اطلاعات حقیقی را نشان می دهد،( مثل درآمد متوسط ​​که یک کارمند تولید می کند)، بلکه دارایی های غیرمستقیم مانند چگونگی رضایت آنها از کار و نحوه مشارکت آنها در انجام وظایف روزانه شان را نشان می دهد. مشارکت کارمندان نشان دهنده افزایش بهره وری است و باعث کاهش میزان خستگی می شود که در آخر باعث  ارتقاء بیشتر کسب و کار شما می شود.

بازار

این شاخص کلیدی عملکرد (KPI) نشان می دهد که چگونه بازار در انتظار محصول و یا خدمات تان در حال رشد است و اینکه آیا سهم کسب و کار شما از بازار در حال افزایش است یا نه. زمانی که شما در مورد اتفاقاتی که در صنعت تان می افتد آگاه باشید، می توانید تصمیمات بهتری برای افزایش میزان رشد کسب و کارتان در اختیار داشته باشید.

 

در این مقاله سعی کرده ایم تا به شما کمک کنیم که بهینه ترین شاخص های کلیدی  عملکرد (KPI)  مورد نیاز کسب وکارتان را شناخته و بهترین راه رسیدن به موفقیت در کسب و کارتان را پیدا کنید.

دسته‌ها
مدیریت عملکرد

شاخص های کلیدی عملکرد

 شاخص های کلیدی عملکرد

چگونه یک کسب‌وکار راه‌های دستیابی به اهداف خود را شناسایی و مورد سنجش قرار می‌دهد. یک کسب‌وکار شاخص‌های کلیدی عملکرد یا شاخص‌های کلیدی موفقیت (KSI) را شناسایی و کمک می‌کند تا پیشرفت دسترسی به اهداف کسب وکار را شناسایی کنند. یک کسب‌وکار هدف خود را تحلیل می‌کند و تمامی افرادی که سود میبرند را تعیین و اهداف آنان را شناسایی می‌کند، به روش‌هایی برای ارزیابی دسترسی به اهداف کسب وکار نیاز دارند. شاخص‌های کلیدی عملکرد نشانگر این ارزیابی هستند.

kpis

موارد شاخص‌های کلیدی عملکرد:

شاخص‌های کلیدی عملکرد مقیاس‌های قابل اندازه گیری هستند که توجه چشمگیری به آینده دارند که عوامل اصلی و موفقیت کسب‌وکار را منعکس می‌کند. این شاخص کلیدی بسته به نوع کسب‌و کار می‌تواند متفاوت باشد.

به عنوان نمونه درصد شاخص درآمد به دست آمده از برگشت مشتری در یک کسب‌وکار می‌تواند به عنوان شاخص کلیدی عملکرد شناخته شود. احتمال دارد یک کسب‌و‌کار در راستا با شاخص های کلیدی عملکرد باشد.

شاخص های کلیدی عملکرد اهداف یک کسب‌و‌کار را بازتاب می کند، برای موفقیت یک کسب‌وکار کلیدی، باید قابل سنجش و اندازه گیری می باشد. در بلند مدت شاخص کلیدی عملکرد خود را مورد توجه قرار می دهند.

  1. شاخص های کلیدی عملکرد اهداف کسب و کار را منعکس می کند

کسب وکاری که یکی از اهدافش را سودآور ترین کسب وکار معرفی می کند، برای سنجش میزان سودآوری می بایست شاخص های کلیدی در ارتباط با مقیاس های مالی، را بررسی کرد.

  1. شاخص های کلیدی عملکرد باید قابل اندازه گیری باشد.

    چنانچه یک شاخص کلیدی عملکرد در یک کسب و کار ارزشی را روشن می سازد ، روشی به منظور شناسایی و بررسی دقیق آن وجود داشته باشد.
    “ایجاد مشتریان بیشتر (به معنی بازگشت مشتری و استفاده مجدد از خدمات یا محصول در یک کسب و کار)” به عنوان یک شاخص کلیدی عملکرد بی نتیجه خواهد بود اگر دریک کسب و کار راهی برای تشخیص بین مشتریان جدید و مشتریان مجدد نداشته باشد.
    “معروف ترین شرکت بودن” به عنوان یک شاخص کلیدی عملکرد عمل نخواهد کرد تا وقتی که راهی به منظور تشخیص شهرت شرکت و مقایسه با دیگر شرکت ها وجود نداشته باشد.
    شناسایی شاخص های کلیدی عملکرد و باقی ماندن بر همان تعریف از یک سال تا سال بعد امری با اهمیت می باشد.
    برای هر شاخص کلیدی عملکرد به عنوان مثال “افزایش میزان فروش” روش ارزیابی از جمله تعداد فروش محصول یا ارزش ریالی فروش مورد توجه قرار گیرد و معین شود.
    هر شاخص کلیدی عملکرد به یک هدف نیاز دارد. یکی از شاخص های کلیدی عملکرد انتخاب شده توسط کارفرمای دریک کسب و کار می تواند “نرخ ریزش کارمندان” باشد. پس از آن شاخص کلیدی عملکرد به عنوان “تعداد استعفای داوطلبانه و پایان عملکرد تقسیم بر تعداد کل کارمندان” تعریف می شود و راه ارزیابی آن به منظور بازشناسی میزان دستیابی به این هدف نیز جمع آوری اطلاعات از سیستم اطلاعاتی منابع انسانی معرفی می شود. در این صورت هدف “پنج درصد کاهش نرخ ریزش کارکنان در هر سال ” برای هرکس هدفی روشن و واضح خواهد بود و به انجام رساندن آن با فعالیت هایی خاص امکان پذیر خواهد شد.

  2. چگونه شاخص‌های کلیدی عملکرد موجب موفقیت کسب‌وکار می شود

همه موارد قابل اندازه گیری در شاخص های کلیدی ضامن موفقیت کسب وکارتان نیستند. آنچه در انتخاب شاخص کلیدی عملکرد تاثیر گذار و مهم است این است که آنچه از شاخص ها موجود است را به فاکتورهایی محدود کنیم که به کسب وکار ما برای رسیدن به اهدافش کمک کنند به همین منظور شاخص های اصلی سازمان باید تعدادشان کم باشد، آنگونه که هر فرد از کسب وکار ما بتواند به تمام تمرکزش را روی آنها معطوف کند.

به این معنا نیست که به سه یا چهار شاخص های کلیدی عملکرد  محدود شود بلکه می توان این طور برداشت کرد که کسب وکار تان سه یا چهار شاخص کلیدی عملکرد داشته باشد و هر زیر مجموعه سه یا چهار شاخص کلیدی عملکرد متناسب با آنها داشته باشد آنگونه که هدف های اصلی کسب وکارمان را پشتیبانی نمایند و بتواند باعث رشد هرچه بیشتر کسب وکار شود.

ملاک های تشخیص شاخص های کلیدی عملکرد خوب و بد

بد

عنوان شاخص کلیدی عملکرد: افزایش فروش
تعریف : تغییر میزان فروش ماه به ماه
مقیاس : فروش کل یک منطقه به کل مناطق
هدف : افزایش در هر ماه
ماموریت چیست؟
مقیاس سنجش آن افزایش در واحدهای فروش یا ارزش ریالی آن است؟
اگر ارزش ریالی مد نظر است قیمت لیست در نظر گرفته می شود یا قیمت فروش؟
چطور می توانیم از میزان فروش در هر منطقه اطمینان حاصل کنیم؟
(به عنوان مثال از اینکه هیچ کالایی از قلم نیافتاده یا دو بار شمرده نشده است)
به دنبال افزایش چند درصد و به چه میزان ارزش ریالی یا تعدادی واحدهای فروش در ماه می باشیم؟

(توجه داشته باشید که برخی از این سوالات در روند های سازمان پاسخ داده می شوند).

خوب:
عنوان شاخص کلیدی عملکرد : ریزش کارکنان
تعریف: کلیه کارکنانی که به هر دلیل استعفا داده اند به علاوه تعداد کارکنانی که خاتمه کار آنها به دلیل ضعف عملکرد فرا رسیده است.
(کارکنان اخراجی) نسبت به تعداد کل کارکنان در شروع سال
(کارکنانی که بالاجبار به دلیل تعدیل نیرو از سازمان کنار گذاشته می شوند در این محاسبات وارد نمی شوند).
مقیاس: سیستم اطلاعات منابع انسانی شامل ثبت و ضبط اطلاعات هر کارمند می باشد. در واقع در بخش جدایی از سازمان، دلیل و تاریخ جدایی کارمند از سازمان ثبت می شود.
هدف: کاهش ریزش کارکنان به میزان پنج درصد در سال

با شاخص های کلیدی عملکرد چه کنیم؟

اگر شاخص های کلیدی عملکرد به خوبی تعریف شده، کمی و قابل سنجش بوده و نشان دهنده اهداف کسب وکار است، باید با آنها چه کرد؟
کسب وکار از ابزار مدیریت عملکرد مانند شاخص های کلیدی عملکرد استفاده می نماید.
شاخص های کلیدی عملکرد تصویر روشنی ازکسب وکاررابرای هر فرد در راستای آن می بایست به انجام می رسد، ارائه می دهد.
کسب وکار از شاخص های کلیدی عملکرد استفاده می نماید تا نحوه عملکرد خویش را مدیریت کند.
هر فرد در کسب وکار شما بر شاخص های کلیدی عملکرد متمرکز شده و از آن فراتر رفته است.
کسب وکار باید شاخص های کلیدی عملکرد خود را در معرض دید قرار دهد. شاخص های کلیدی عملکرد خودرا ارسال کند و به نمایش بگذارد.